محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)
216
دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)
حال دوستداشتنى و معبود است . و ليكن در جهت ديگر ممكن است بگوييم كه در راه عينيت يافتن اخلاق ، مانند اخلاق قرآن بايد هر مسئوليّتى به نوعى از مسئوليّت دينى سرچشمه گيرد و يا دستكم پيآمد آن باشد . ملاحظه مىكنيد كه در واقع اين اخلاق نه التزامات فردى و نه مؤسّسات اجتماعى هيچكدام قادر نخواهد بود كه مصدر تكليف و مسئوليت باشد ، مگر به نوعى از واگذارى سلطهء الهى . و ما بايستى پيش از هر چيز مسئوليتى را بپذيريم كه مبادرت فردى ما به وجود آورده است ، ترديدى نيست كه اسلام مسئوليت فردى را در جايگاه وسيعى قرار داده و آن را در موارد زيادى وسيله مسئوليتى استحكام مىبخشد كه شريعت الهى آن را مقرر داشته است . به عنوان مثال ؛ براى مطلب فوق اين است كه شخص نيكوكارى كه با ميل و رغبت و با اختيار محض خويش عمل نيكى را انجام مىدهد ، شرع امكان ندارد او را از عملش بازدارد . و همچنين شخص ثالثى كه از راه جوانمردى وامى را ضمانت مىكند ، سپس خودش نقش يك مديونى را دارد . و پرهيزگارى كه تصميم انجام عمل مستحبى را دارد و خدا را شاهد بر ايمان خود مىگيرد ، از آن وقت در برابر تكليفى الزامآور قرار مىگيرد . در يك كلام ، هر شخصى كه يك كلمه ، به انسانى در مورد يك عمل مشروع مىآموزد ، حتى اگر رودررو باشد ، به موجب همان كلمهاش مسئوليت قطعى دارد ، همين است فرمودهء خداى سبحان كه مىفرمايد : « وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا » « 1 » و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىفرمايد : « نشانهء منافق سه چيز است : به هنگام سخن گفتن دروغ مىگويد ، و چون وعده مىدهد خلف وعده مىكند و اگر امانتى بسپارند ، در امانت خيانت مىكند . » « 2 » و اين درسى است كه ريشهاش در قرآن است : « فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِي قُلُوبِهِمْ إِلى يَوْمِ يَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ
--> ( 1 ) - اسراء ( 17 ) آيهء 34 : به عهد خود وفا كنيد ، چرا كه از وفاى به عهد سؤال مىشود . ( 2 ) - ر . ك : صحيح بخارى : 1 / 21 ، حديث 33 و 2 / 868 ، حديث 3227 و ص 952 ، حديث 2536 و 3 / 1010 ؛ حديث 2598 ؛ سنن ترمذى : 5 / 19 ، حديث 2613 ؛ مجمع الفائدة : 12 / 274 ؛ صحيح مسلم : 1 / 78 ، حديث 59 ؛ كافى : 2 / 223 ؛ حديث 8 ؛ مسند ابى عوانه : 1 / 30 ؛ حديث 43 ؛ شرح نووى بر صحيح مسلم : 2 / 48 ؛ صيانية صحيح مسلم : 1 / 232 ؛ سنن ترمذى : 5 / 19 ، حديث 2631 ؛ من لا يحضره الفقيه : 4 / 261 ، حديث 821 ؛ الخصال : 121 ، حديث 113 ؛ مجمع الزوائد : 1 / 107 ؛ سنن كبراى بيهقى : 6 / 85 ، حديث 11240 ؛ تحف العقول : ص 21 ؛ بحار الانوار : 72 / 205 ، حديث 6 ( با مختصر تفاوت و تقدم و تأخّر كلمات ) . م